تلنگر
ساعت ٥:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٥  

سلام....بعد مدت ها سلام

راستش تو این مدت کلی ماجرا پیش اومد و میخواستم بیام اینجا بمویسم اما امان از این تنبلی بخصوص واسه منه تازه وارد که میخوام با کیبورد انگلیسی فارسی تایپ کنم..در هر حال جدن ببخشید و اینا

راستش من مدتیه که هیچ دوستی که پیشم باشه ندارم و ازین بابت هم خیلی گناه دارم و یکی از پیامدهاشم اینه که من اصلن سینما نمیرم چون همیشه عادت داشتم که با دوستام برم و اینا.. اما چند وقت پیش طلسم رد شکوندم و تنهایی رفتم یه فیلم رمنس که جریان یه آقا و خانوم میانسال بود که بهم علاقمند میشن اما به خاطر کار و بچه و ... مجبور میشن که از هم دور بشن..تا اینکه بعد مدتها قرار میذارن که زندگیشونو شروع کنن اما آقا هه کمی قبل پروازش فوت میکنه...

حالا اینو بذارین کنار قصه زندگی خیلی از ماها که بخاطر درس و کار و پیشرفت و..عزیزانمون و حتی عزیزترینمون رو ول کردیم و ....این فیلم جدن تلخترین خاطره سینمایی من بود